ساحل دلت را به خدا بسپار ، خودش قشنگ ترین قایق را برایت می فرستد آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت واین صدای: خش خش برگ ها.............................. همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید: دوستت دارم..................................... اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست............. روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار..... ....حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!!!!! خدایا....... دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............ یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان............. یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن................ در حضور خارها هم میتوان یک یاس بود در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود می شود حتی برای دیدن پروانه ها شیشه ها ی مات یک متروکه را الماس بود دست در دست پرنده،بال در بال نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود کاش می شد حرفی از کاش می شد هم نبود هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود همیشه هر گاه دلتنگت میشوم ، مینشینم در گوشه ای و اشک میریزم میان این همه آدم، میان این همه اسم به اعتبار چه آیینه ای، عزیز دلم دلم به نیم نگاهی خوش است، اما تو هنوز حوصلهء عشق در رگم جاری است تا شما خانه تان سمت شمال ده ماست پنجره بین من و توست، مرا بوسه بزن ما دو ریلیم به امید به هم وصل شدن ماه من ! عکس تو در چشمه گل آلود شده دام گیسوی تو بی دانه شده ، می فهمی ؟! عشق این نیست که بر گردن من حلقه زده بیا با من به شهر عشق رو کن خانهاش با من نگو دیوانه کو زنجیر گیسو را زهم وا کن دل دیوانه ی دیوانه ی دیوانه اش با من بیا تا سر به روی شانه ی هم راز دل گوییم اگر مویت به رویت شد پریشان شانه اش با من نگو دیگر به من اندر دل اتش نمیسوزد تو گرمم کن به افسونت گرمی افسانه اش با من چه بشکن بشکنی دارد فلک بر حال سرمستان چو پیمان بشکنی بشکستن پیمانه اش با من در این دنیای وا نفسای بی فردا خدایا عاشقان را غم مده شکرانهاش با من سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولى دل به پائیز نسپرده ایم چو گلدان خالى لب پنجره پر از خاطرات ترك خورده ایم اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر خون دل بود، ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است، ما برده ایم اگر دشنه ى دشمنان، گردنیم اگر خنجر دوستان، گرده ایم گواهى بخواهید، اینك گواه همین زخم هایى كه نشمرده ایم! دلى سر بلند و سرى سر به زیر از این دست عمرى به سر برده ایم.












یک روز احساس کردم اگر اورا با یک غریبه ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید.........

آن لحظه آرزو میکنم که باشی در کنارم ، بنشینی بر روی پاهایم و آهسته در گوشم بگویی که دوستت دارم
کاش بیاید آن روز ، کاش تبدیل شود به حقیقت آن آرزو ، تا لبخند عاشقی بر روی لبانم بنشیند ، تا کی دلم در غم دوری ات، به انتظار بنشیند!
ببین خورشید را ،در حال غروب است ، نمیدانم ،میدانی اینجا که نشسته ام چقدر سوت و کور است !؟
نیستی اینجا که اینگونه سرد و بی روح است ، نیستی در کنارم که دلم تنها و پر از غصه، در این لحظه ی غروب است
هیچ است این دل بی تو ، تمام است لحظه های شادی بی تو، بگیر دست مرا با آن دستان مهربانت، به تو نیاز دارم همیشه و همه جا، به آن دل مهربانت
هستم تا هستی در این دنیای خاموش ، نمیشوی ، حتی یک لحظه نیز از یاد من فراموش!
ندیدم تا به حال عشق و صداقت را جز از دل تو، ندیدم تا به حال مهربانی و وفا را جز از قلب مهربان تو،
ندیدم یک قلب پاک را جز قلب درخشان تو تا به حال،
بیا تا ثابت کنیم به همه معنای یک عشق ماندگار!
برمیگردیم به سر خط ، دلتنگی مرا دیوانه میکند تا آخر خط ، گفتم تا گفته باشم درد دلم را به تو ، یکی که بیشتر نیست در این دنیا دیوانه ی تو!
وداع با من بی تکیه گاه می گویی
همیشه نام مرا اشتباه می گویی
به هرکه می رسی از اشک و آه می گویی
به این ملامت سنگین، نگاه می گویی؟
نمرده ام که غمت را به چاه می گویی
دیدن گریهء تمساح محال است عزیز !
قبله دهکده مان سمت شمال است عزیز
بوسه از آن طرف شیشه حلال است عزیز !
فصل گل دادن نی ، فصل وصال است عزیز !
عیب از توست !...ببین ! چشمه زلال است عزیز !
امپراطوری تو رو به زوال است عزیز
اینکه بر گردنم افتاده وبال است عزیز
| Design By : Night Melody |











